« تروریستهای صید قزلآلا در آمریكا / ریچارد براتیگن / ترجمه: هوشیار انصاریفر | Main | پارکِ کیو / ویرجینیا وولف / ترجمهی لیلا صمدی »
دربارهی نمایشنامههای نشر نی: «دور تا دور دنیا»
متن زیر را به درخواست نشریهی مترجم نوشتم برای معرفی مجموعه نمایشنامههای نشر نی. اینجا هم میگذارم برای خوانندگان احتمالی، هرچند بیشتر یک معرفیست تا چیز دیگری.

«تا خود را به چیزی ندادی به کلیت، آن چیز صعب و دشوار مینماید. چون خود را به کلی به چیزی دادی، دیگر دشواری نماند.»
شمسالدین محمد تبریزی
یکی از دغدغههای من همیشه چاپِ نمایشنامه بوده و هست. همیشه فکر میکنم اجحافی در چاپ نمایشنامه و پخش آن میشده و میشود. ناشر دوست ندارد روی کاری که مخاطبِ خاص و محدود دارد سرمایهگذاری کند. برای همین تصمیم گرفتم تا با ناشری که هم حرفهییست در حوزهی نشر و هم قوی در حوزهی پخش پیشنهادِ چاپِ نمایشنامه را بدهم، آن هم در قالبِ یک مجموعه تا شاید دستِ کم در این شکل و شمایل مخاطبانِ بیشتری را به خود جذب کند.
با تینوش نظمجو هم که مترجمِ نمایشنامه است و کارگردانِ تئاتر در این خصوص صحبت کردم و با هم برنامهیی طرح کردیم تا بتوانیم با دقتِ بیشتر و اتکا به دو زبانِ انگلیسی و فرانسه متونِ مختلف را تا آنجا که در توان داریم با کیفیتی مطلوب به دستِ مخاطبان برسانیم. کار را با نشر نی شروع کردیم و تا امروز قرارمان بر این بوده که تا حدِ امکان آثارِ ترجمهیی را از زبانِ اصلی ترجمه کنیم، نه از زبانِ واسط. اما متأسفانه تا به امروز سه نمایشنامه از این مجموعه بیشتر منتشر نشده است؛ باقیِ نمایشنامهها در انتظارِ مجوزند و هنوز هیچ خبری از آنها نیست.
اما آنچه در ترجمهی نمایشنامه، دستِکم در این سالها، با آن مواجه بودهام و همواره در چالش با آن، بیشتر ترجمهی گفتوگوهای مابینِ بازیگرانِ نمایش بوده است. در ایران ترجمهی نمایشنامه، در قیاس با ترجمهی رمان و داستان و دیگر متون ادبی، ساده گرفته میشود. هنوز که هنوز است مترجمِ تخصصی تئاتر به معنای واقعی کم داریم، شاید به پنج نفر هم نرسد. همینچیزهاست که هنوز شکلِ درستِ محاورهنویسی را خوب نمیدانیم. هنوز نمیدانیم محاورهنویسی چیزی نیست در حدِ شکستنِ صرفِ کلمات، بلکه محاورهنویسی در نحوِ زبان است که اتفاق میافتد.
طیِ این دو سالی که صرفِ کار روی این مجموعه کردهامـکردهایم با مترجمانِ زیادی برخورد داشتهام، عمدتاً جوان و عمدتاً علاقمند به حوزهی تئاتر. اما چیزی که این وسط همهاش مرا به خود مشغول میکرد و میکند از یکسو ضعفِ کمدانشی در فهمِ ساختارِ متنِ اصلی و بیشتر پایین بودنِ دایرهی واژگانی فارسیِ مترجمان است و از سوی دیگر تعجیل و کمحوصلگیِ آنها. مترجم در عینِ اینکه همیشه به متنِ اصلی خیانت میکند اما در عینِ حال نقشِ بازآفرینیِ آن را نیز به عهده دارد؛ مترجم روایت و قرائتِ خودش را از متن میدهد، پس دقیقاً میشود نویسندهی متن، شاید حتا کارش دشوارتر از نویسندهی متنِ اصلی باشد. اما هنوز این درک در بینِ مترجمانِ ما، خاصه جوانترها، جا نیفتاده است. ترجمه بیشتر برایشان یک امرِ مکانیکیست تا یک کارِ خلاقه.
و همین میشود که حالا مثلاً در حوزهی ادبیاتِ نمایشی با این همه سهلانگاری مواجه میشویم. درستنویسی و یکدستنویسیِ زبانِ محاوره هم خود مشکلِ دیگریست که تا به حال بهشکلِ جدی به آن پرداخته نشده. فقط همین را بگویم و بس که بیشترِ مترجمانِ ما به وقتِ محاورهنویسی از ماضیِ ساده به جای ماضیِ نقلی استفاده میکنند!
از مترجمانی که در مجموعهی ادبیاتنمایشیِ «دور تا دورِ دنیا» همکاری دارند، میتوان اشاره کرد به «شهرام زرگر»، «پژمان رضایی»، «عاطفه طاهایی»، «فرزانه سکوتی»، «امید نیکفرجام»، «سایه فراهانی»، «مراد فرهادپور»، «محمدرضا قلیچخانی»، «آهو خردمند»، «مونا مؤیدی»، «سمیرا قرایی» و...
لينکده
دربارهی رمان «یک دقیقه سکوت»، کار تازهی «زیگـفـریـد لـنـتـس» آلـمانـی
«خـداحـافظ گـاری کـوپر» رومن گاری تحتتاثیر «ناتوردشت» سلینجر است
اگر هوس يک رمان كمحجم كردهايد كه هيجانانگيز، رمانتيک و جذاب باشد!
تحویل در خانه:داستانی از ریچارد ویلی
با ترجمهی خواندنی «بابک تختی»
ده داستان ترسناک برتر از نگاه گاردین
داوران نهمين جايزهی «نويسندهگان و منتقدان مطبوعات» مشخص شدند
مروری کوتاه بر «قـصههـای بانمـک»، کتابی با ترجمهی امیرمهدی حقیقت
گفتوگوی پاریس ریویوو با امبرتو اِکو
آشوبگـرای مـدرنیست: یـادداشتی دربارهی «هنريک ايبسن» نامدار
استاد فتحاللاه بینیاز|مجلهی ماندگار
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
کتابها:
مالون میمیردنوشتهی ساموئـل بکت
ترجمهی مهدی نویـد
نشر پژوهه - ۱۳۸۳
خرید اینترنتی این کتاب
دست آخرنوشتهی ساموئـل بکت
ترجمهی مهدی نویـد
نشر پژوهه - ۱۳۸۳
خرید اینترنتی این کتاب
در قند هندوانهنوشتهی ریچارد براتیگن
ترجمهی مهدی نویـد
نشر چشمه - ۱۳۸۴
خرید اینترنتی این کتاب
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
نظرات
man in namayeshname ha ro khoondam kheili khafan boodan !
bazam mikham !
nasresh kheili saghile !!!
mokham nabood shod
faeze | January 7, 2007 03:56 PM
سلام،
اتفاقاً من نسخهء دیگری از نمایشنامهء اول (لا موزیکا...) را با ترجمهء آقای روبین هم خوانده م، چیزکی هم همان موقع در این مورد نوشته بودم:http://lmirasmagic.blogspot.com/2006/09/i-ii.html
و به نظرم شاید بهتر بود برای این چنین کاری، حداقل از آقای روبین که سابقهء بیشتری در ترجمهء کاراهای مارگریت دوراس دارند، در مورد نمایشنامهء ایشان نظرخواهی ای میشد. قصد توهین ندارم، اما به نظر من ترجمه های آقای نظم جو، کمی مکانیکی هستند و روانی لازم برای خوانده شدن در فارسی را ندارند. گرچه نمایشنامه های ترجمه شده از "ماتئی ویسنی یک" را نیز از ایشان خوانده و دوست داشته ام.
ضمناً از کتاب "چیدن قارچ به سبک فنلاندی" که در نمایشگاه به م معرفی کردید، بسیار ممنونم :)
المیرا | January 17, 2007 02:28 PM
سلام.رد دانه های شکر 11 را گرفتم، رسیدم اینجا.درانتهای اون شعر، انبوهی از شاخه های مریم رو دیدم که روی دریاچه ای شناور بودن.می رسید به اون جا؟
من نمی دونستم که شما پیشنهاد این کار رو (ترجمه..) مطرح کردین.من هم در مورد عدم شناخت کافی نسبت به نه تنها زبان مبدا که زبان مقصد هم، و از سویی دیگر درگیر نشدن بسیاری از مترجم ها با فضای راستین اثر با شما همدردی می کنم.فاجعه زمانی به اوج می رسد که دست روی ترجمه شعر بگذارند.من از نزدیک شاهد از دست رفتن عمق و فضای تاریک اثر به دست کسانی بوده ام که در این حوزه برای خودشان حق آب و گل قائلند!
راستی اگر بر آن دریاچه نشستید، تانگوی سه نفره مرا هم دیدار کنید.
شیدا بیات | April 7, 2007 02:05 PM